تبليغاتX
خوش آمدید , خوش بگذره , نظر فراموش نشه



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


خوش آمدید , خوش بگذره , نظر فراموش نشه

سلام خوبید خوشید سلامتید .

من امروز بعد از یه مدت طولانی بازم نت اومدم  آخه تلفنمون قطع بود  منم adsl نداشتم که بیام و

براتون آپ کنم , امروزم برای آپ کردن نیومدم .

اول میخوام بگم که به همین زودیا قراره وبم رو عوض کنم ,

دوم که این خبر خیلی مهمه و این هستش که هر کسی که از سریال ترانه مادری خوشش میاد و میخواد

بخره برای من نظر بزاره و بهم خبر بده منم راه گرفتن سی دی ها و دادن پول رو بهش میگم فقط

در صورت درخواست این سی دی برای من نظر خصوصی بزارین.

منتظرتونم

*از همتون ممنونم فعلا خداحافظ*

+نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت17:17توسط بهار | |

سلامی به زیبایی طبیعت که آموزنده ی عشق به ماست " سلام گلا

خوبید بازم امروز میخوام براتون "اس ام اس" آپ کنم امیدوارم با نظراتون

خوشحالم کنید.

 

گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم


نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم


روی هر پله ای که ایستاده باشی ، خدا یک پله بالاتر ، نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای ، برای اینکه دست تو بگیره و تورو بالاتر ببره


به ترکه میگن 1 پستاندار پرنده نام ببر میگه: مهماندار هواپیما

 


تركه كلاسه رقص ميذاره ور شكست ميشن ميرن تحقيق ميكنن ميبينن سر كلاس شاباش ميداده


شنیدی توی تهران بابا نوئل رودستگیر کردن ؟ . . . . . . . . . . . . چون شلوارش توی چکمه هاش بوده


لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه


صداي يک بوسه به بلنداي صداي گلوله ي توپ نيست اما انعکاس آن مدت زيادي باقي خواهد ماند؛پس عزيزم مي بوسمت تا صداي عشق من تا مدت ها در قلبت انعکاس داشته باشد


مرغه باخروس ميرن بقالى. مرغه ميگه تخم مرغ دارى؟ بقال ميگه چرا خودت تخم نميزارى. مرغه ميگه آخه ما هنوز نامزديم


لره با ذوق به دوستش ميگه : بالاخره بعد از 2 سال اين پازل رو حلش کردم! دوستش ميگه 2 سال زياد نيست؟ لره ميگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال


ترکه ميره رستوران به گارسون مي گه غذا چي داري؟ گارسون مي گه غداي امروز ما کاستيدجلينيکفتيتسا با ليمو - ترکه مي گه کاستيدجلينيکفتيتسا با چي؟


خوشبخت ترين پسر كسي هست كه اولين عشق يه دختر باشه و خوشبخترين دختر كسي هست كه آخرين عشق يه پسر باشه

 

 


کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد


ماشين پيكاني با شماره پلاك تهران ص از چراغ قرمز ردمي شه , پليس که ترك بوده آژير كشان دنبالش مي افته و پشت سرهم داد مي زد : تهران صلي الله عليه و آله بزن كنار


به ترکه ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟ ميگه: پر كردن نمكدون! ميگن: چرا؟ جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه


سعی کن در زندگیت مثل زودپز باشی ! یعنی در اوج جوش آوردن , سوت بزنی


پرستويي كه مقصد را در كوچ مي‌بيند، از ويراني لانه‌اش نمي‌هراسد..... پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر است

 


تركه ميره پارتي فرداش دوستش ميگه ديشب خوش گذشت؟ميگه آره خيلي باحال بود من را هم خيلي تحويل گرفتن اسم يه گل هم روم گذاشته بودن هي مي گفتن اسگل بايد برقصه اسگل بايد برقصه

 


خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره***

بای بای

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/10/23ساعت18:40توسط بهار | |

خوشگلا بازم سلام حالا این اس ام اس ها رو بخونید و

حال کنید

اماکن ديدني رشت : 1-کلوچه پزي پسر و پدران . 2-کتيبه زن باوفا. 3-مجسمه مرد با غيرت. 4-ميدان شهيد حلال زاده . 5-پارک زيبا دماغ

 ******************************************

ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است

 ******************************************

 

قزوينيه 1 روبات مي خره فروشنده ميگه:شكمش لباسشوييه دستاش جارو برقي...فرداش قزوينيه مياد ميگه پدر سگ چرا نگفتي كونش چرخ گوشته؟

 

 ******************************************

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدنن

 ******************************************

 شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره

 وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟

 ******************************************

ترکه يه آينه رو زمين پيدا ميکنه. برش ميداره عکسش مي افته توش ميگه " ببخشيد نميدونستم مال شماست

 

***************************************** 

دانشمند ترک يک چراغ قوه ساخته که با نور خورشبد کار مي کند

 

*****************************************

تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عيد

 

****************************************

بهتره ديگران از ما به خاطر آنچه که هستيم متنفر باشند تا اينکه مارو به خاطر آنچه که نيستيم دوست داشته باشن

****************************************

من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي:ميگ ميگ

****************************************

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد

 

***************************************

تهرانيه تو حج ,پرده کعبه رو گرفته بود مي گفت خدايا توبه ديگه براي ترکا جک نمي سازم يه ترکه زد رو شونش گفت داداش قبله کدوم وره؟ تهرانيه داد ميزنه خدايا خاطره که مي تونم تعريف کنم؟

 

**************************************

ستاره پنج انتها داره...مربع چهار انتها داره...مثلث سه انتها داره...خط دو انتها داره...زندگي يك انتها داره ...خدا كنه منو تو مثل دايره بي انتها باشه

 

**************************************

یادمان باشد خطوط قلبمان را زیاد اشغال نکنیم شاید خدا پشت خط باشد

 

**************************************

دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند

 

**************************************

گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟ گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟ گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد

*************************************

من منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

*************************************

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

************************************

جیگرا ادامه داره اما بمونه واسه دفعه بعد اگر نظراتون

 زیاد باشه سعی میکنم ۱۰۰ تا اس ام اس و ۲۰ تا

عکس عشقی و خنده دار و .... بزارم .

راستی تو نظر سنجی من هم شرکت کنید و اگر

دوست داشتید در خبرنامه عضو بشید قویبون همتون

نظـــــــــــــــــر یادتون نره***

+نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22ساعت17:42توسط بهار | |

یه سلام رنگین کمونی

خوبید خوشید خوش میگذره چرا دیگه به من سر نمیزنید

آپ امروزم مخصوص عاشقان حامد کمیلی هست.

امیدوارم خوشتون بیاد و نظر فراموش نشه...

تقدیم به خاله عزیزم مریم و دوست خوبم عطیه

این دو تا داداشای دوقلو شن احسان و ایمان

 

         

 

نظر یادتون نـــــــــــــــــــــــــــــــره...

دوستون دارم

         .

         .

         .

         .

+نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22ساعت16:45توسط بهار | |

سلام :

لعنت بر یزید که مارا اینگونه به عزای بنده خوب خدا نشانده

خوب مشغولید دیگه دارید با امتحانات سرو کله میزنید دیگه

خوب حتما تو خانوادتون کسی نذری میده مطمئنن کمکشون میکنید

مارو هم دعا کنید

تو این چندروزه موقعی که آدم آب بخوره از گلوش پایین نمیره چطوری بچه های طفل مظلوم رو تشنه

نگه داشتند.

خوب دوستان گل من خیلی دوستون دارم و ازتون خواهش میکنم تو نظرسنجی شرکت کنید

و اگر دوست دارید در خبرنامه عضو شید قوربون همتون برم.

 

او بود او بود که رفت بسوی آب او بود عباس خدایا تشنه بودند دستای

 کوچکشان بسوی آسمان گرفته بودند و دستای عباس را دعا میکردند که

پر از آب بیاد ولی  او بدون دست آمد.

رباب چگونه بدون علی اصغر کوچکش توانست چگونه؟

وای خداوندا علی اکبر چرا آن جوان برومند زیبا چرا خداوندا خدایا چرا عاشورا

 چرا چرا چرا

نمیتوانیم عزا به این بزرگی را تحمل کنیم عزای حسین و خاندان او

 

به عشق دوری آنها با اشکایمان راهی برای نزدیکی میسازیم اما باز هم

 نمیرسیم باز هم نمیرسیم...

 

امیدوارم اجرتون رو خداوند بهتون بده...

 

به سلامت ای دوست...خدانگهدار...

 

نظر فراموش نشه................................

+نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت16:2توسط بهار | |

سلام ماه محرم ماه غم ماه تاریکی روزهای آسمانی روز هایی خون پاکان و مهربانان ریخته شد بر

گلوی زمین خشک.

عزیزان ما باید در خصوصیات اخلاقی باید از امام حسین و حضرت عباس تبعیت کنیم.

آنها خداوند بزرگ رو میپرستیدند وما داریم فقط در بلند شدن از جای خودبا گفتن یا مدد حسین خود را

گمراه میکنیم در صورتی که آنها هنگام برخاستن میگفتند یا الله.

این روزها بوی خون شهیدان بوی نرگس  را به مشام ما میرساند کاش بودند و بوی نرگس

تن آنها را استشمام میکردیم.

با این عکسها محرم رو به شما تسلیت میگم.

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم همه ی ما ذکر قرآن توبه کردن را فراموش نکنید .

 

ما رو هم دعا کنید و التماس دعا

+نوشته شده در سه شنبه 1387/10/10ساعت20:50توسط بهار | |

سلام عزیزای گل خوبید امروز خیلی روز بدی چون من تا ۲۶ دیماه دیگه نمیام چون امتحانام از شنبه

شروع میشه و امروز که آخرین روز هستش میخوام براتون عکس بزارم

خوب کیمیا جون بعد از این همه مدت برات عکسای کامی و هومی رو گذاشتم امیدوارم خوشت بیاد

با نظراتون خوشحالم کنید

 

کیمیا جان ببخشید من امروز نمیتونم برات کنسرت رو آپ کنم ایشاالله برای دفعه بعد ...

                                     

                                          

                                         

                                     

 

                                  

 

 

                                       

 

کیمیا جان ۴ تا عکس نمیاد برات میل میکنم عزیزم.

پیشاپیش شهادت امام حسین ویاران باوفاشون رو تسلیت میگم به احتمال ۷۰درصد من برای محرم

آپ میکنم .

امیدوارم تو این ماه فقط مشکی پوشیدن ورفتن به هیئت ها رو در عمل نداشته باشیم بلکه تغیرات خود

 رو در باطن خودمون به عمل برسونیم.

انشاالله

من حرفی ندارم غیر از اینکه بگم برام دعا کنید و وبه یادم باشید امیدوارم وقتی میام با نظرای قشنگتون منو حمایت کرده باشید. ممنونم

از دوستای گلم مثل فاطمه جونم سعیده جونم فریده جونم نرگس جونم پریساجونمممممم....

تشکر میکنم ومیگم:

خداحافظ

نظر...نظر...نظر...نظر...

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/05ساعت11:28توسط بهار | |

سلام سلام بیاید امروز 

  تولد جناب آقای سیاوش خیرابـــــــــــــــــــی.....

بزن دستو........و ما یه تولد وبلاگی براشون

گرفتیم .

دست. دست .دست خوبه بیاید با هم شعر

 تولد رو بخونیم : تولد...تولد...تولدت

مبارک...مبارک مبارک

بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده

باشی تولدت مبارک ...بیا شمعها رو فوت

 کن که صد سال زنده باشی

بزن دستارو...شله...شله...............

خوب متاسفانه ما کادویی جزء یه تبریک

کوچولو نداریم

اما بازم ما تبریکمونو با محتوا میدیم

 امیدوارم قبول کنن

 

 

تقدیم به آقا سیاوش از طرف همه دوستداران

 

خوب خوش میگذره وسطا به نظرا سر بزنید چون

اگه ایشون بیان یه نظر میدن اینجا الان یکی از دوستای

من که عاشق ایشون هستن دارن دق میکنن و رفتن

رو اعصاب من.

یه مطلبه که در مورده تولده براتون مینویسم:

آن روز غم گرفته بودن و گریه میکردند و برای دوری او

ابر هارا پاره میکردند چون او از عرش رفته بود به جای

دیگر ...بله فرشته ها ناراحت بودن که یکی از بهترین

فرشته ها از جمع آنها کم شده بود

قرش بده آهان اینطوری

 

 خوب عزیزان حالا وقت کیکه هوراااااااااااااااااااااااااا

Happy birthday 2 you

 happy birthday 2you

 

 

 

سیاوش جان تولد مبارک باشه ایشالله که زیر سایه

پدر و مادرتون هزار سال زنده باشید 

امیدوارم هر لحظه زندگی با توکل به خدا ۲برابر بشه

خوب امیدوارم که خوش گذشته باشه

 خداحافظ

 

 

+نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت13:58توسط بهار | |

راستی ایمیل من اینه عکسا رو به این آدرس میل کنید.

 

Bahar_Atish@ymail.com

+نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25ساعت15:12توسط بهار | |

کسایی که میخوان برای حمایت از سیاوش

خیرابی کاری بکن بهترین کار اینه که

اگر کار با فتوشاپ رو بلدن عکس سیاوش

رو کنار یه کیک بزارن و برام ایمیل کنن

و تو قسمت نظرات اسمشونو به صورت

نظر خصوصی بفرستن به احتمالاتی اون

روز خود ایشون هم بیان و نظر بدن به این

دلیل که من از طریق سایتی ایشون رو

دعوت کردم پس کسایی که ایشون رو

میخوان حمایت کنن بهتره که عکس

فتوشاپ یا عکس کیک بفرستن تا وب

بترکه که ایشون میخوان بیان ببینن.

تو این کار هلیا و نیوشا جونم کمک میکنن

ممنونم ازتون

بای بای منتظرما

+نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25ساعت15:3توسط بهار | |

یه سلام به رفقای با مرام که دم به دم به آدم سر میزنن

بابا خیلی بدید یه کامنت خالی هم نمیتونید برای آدم بزارید

بگذریم بابا شما هیچکدومتون نمیتونید کمک کنید

خواهش میکنم اگر میتونید کمک کنید به قسمت بالا

برید تا از جریان با خبر شید و اگر لطف کنید و بتونید

کمک کنیدو برام نظر بزارید من ایمیلمو مینویسم

 

خوب یه متن براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتون اشتیاق منو

برای گذاشتن مطالب دیگه حمایتم کنید

 

برای باریدن اشک هایم شانه هایت را کم دارم

شانه هایی که تکیه گاه من است.

من برای نثار اشکهایم به زمین خشک شانه هایی را میخواهم

که حتی برای نزدیک بودن او به خود اشک بریزم به این دلیل که

باز هم نمیدانم آیا قلب او با  آمدن شبنم های اشکم بروی پیراهن

خود قلبش میلرزد یا با بیتفاوتی از آن میگذرد.

حال من دورم دور دور تا جایی که حتی دیگر شانه ای برای باریدن

نمیخواهم من حال در آسمانم و تا جایی رسیدم که خداوند را حس میکنم

 

خیلی دوستون دارم نظر یادتون نره...

+نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25ساعت14:47توسط بهار | |

سلام گلای عزیز خوب فردا ۵شنبه و پس فردا جمعه و روز استراحت و کسلی

خدایی بودو نبود روز جمعه فرقی نمیکنه به خدا هوا گرفته تلویزیون نقد فیلم و راز بقا دیگه آدم میپوسه

خوب من تنها راهی که برای رفع این کسلی برای خودم میدونم اینزرنته که یکم گشت و گذار میکنم

آهان من باز تاکید میکنم رو حرفم کسی برای روز ۲۹/۹/۸۷ کمک نمی کنه؟

من بازم میگم هر هکس برای ما میتونه عکس کیک بفرسته و عکس گرافیکی آقای خیرابی

در کنار یک کیک  رو درست کنه ممنون میشم توی نظرات خبرم کنه

راستی یه مطلب توپ دارم که بعد از دادن نظراتون برای شما میزارم خیلی خنده داره.

قوربونتون برم فعلا خداحافظ.

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت19:47توسط بهار | |

 

خوب اینم از داستانی که قولشو داده بودم

 

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام ...
فاطمه باز هم خندیده بود ،
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ،
برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،
مثل فروختن یک دانه سیب بود ،
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی ،
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد
یک گردنبند بدلی هم خرید ، پولش به اصلش نمی رسید ،
پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ،
صبح توی اتوبوس بود ، کنارش یک مرد جوان نشست ،
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد ،
نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید فاطمه می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه و گرم
چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
- پولام .. پولاااام ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- بیچاره ،
- پولات چقد بود ؟
- حواست کجاست عمو ؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ،
جای بخیه های روی کمرش سوخت ،
برگشت شهر ، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه ،
بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ،
دل برید ،
با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ،
...
- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس ...
چشمهاشو باز کرد ،
صبح شده بود ،
تنش خشک شده بود ،
خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد ،
در بانک باز شد ،
حال پا شدن نداشت ،
آدم ها می آمدند و می رفتند ،
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ،
خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ،
چشم ها قلاب شد به هم ،
فرصت فکر کردن نداشت ،
با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد ،
- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس ... آی مردم ...
جوان شناختش ،
- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال ...
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ....
افتاد روی زمین ،
جوان دزد فرار کرد ،
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا،
دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- چاقو خورده ...
- برین کنار .. دس بهش نزنین ...
- گداس؟
- چه خونی ازش میره ...
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش
دستش داغ شد
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ،
سرش گیج رفت ،
چشمهایش را بست و ... بست .
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ،
همه جا تاریک بود ... تاریک .
.........
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه :
- یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد .
همین ،
هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ،
نه کسی فهمید مرد که بود ، نه کسی فهمید فاطمه چه شد
مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی ،
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ،
انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،
شاید فاطمه هم مرده باشد ،
شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،
کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ،
قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست
قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست .

نظررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

+نوشته شده در دوشنبه 1387/09/18ساعت18:45توسط بهار | |

سلام خوبید انشاالله خوب خدارو شکر البته من به اون کسایی هم که دپرسن میگم برن و خودشونو توی آینه سرنوشت ببینند و به اون روزای خوش فکر کنن و لبخند بزنن. خوب عزیزان بعد از این استراحت کوتاه و بدون نظر های شما من توی این چند روزه میخوام آپ کنم پس اگر کسی عکسی میخوتد توی این یکی دوروزه برام نظر بزاره تا براش بزارم. آپ هایی که قراره بزارم کامران هومن و بهرام رادان هستش خوب امیدوارم که وقتی میام درخواستاتونو کرده باشید. ************راستی کسانی که ایمیل دارن و دوست دارن کمک کنن به ادامه مطلب بیان************* ممنونم ازتون.
ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت19:46توسط بهار | |

خوب این آپم که مخصوص تینا خانوم که میمیره واسش خوب تینا خانوم اینم عکسا فقط نظر بدیدا واگرنه

گریه میکنم

برای نظاره عکس ها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/07ساعت20:10توسط بهار | |